این روزها

خیلی وقته اینجا ننوشتم.. نه اینکه حرفی واسه گفتن نداشته باشم .. نه... حس نوشتن ندارم اصلا..

 

تابستون همراه با ترم تابستون دوره ی معماریم هم شروع شد.. الان ترم جدید شروع شده 20 واحد برداشتم کلاسای معماریمم که پابرجاست حالا من موندمو کلی پروژه:)) دوس ندارم ولی اگه مجبور بشم یه درس 3 واحدیمو حذف میکنم.. نه اینکه نکشم نه فقط دوس ندارم نمره هام کم بشه.. کلاس زبان هم باید برم :| کلاس بدن سازی هم میخوام برم:| میتونم مگه نه؟؟ 

_____________________

 

یه وقتایی یه ادمایی یه دروغایی میگن که البته از نظر خودشون خییییلی ماهرانست ولی درواقع خیلی احمقانس.. اینجور موقع هاست که دلت میخواد بهش بگی احمق و ساده خودتی بدبخت!!! حیف حوصله ی بحث با احمقارو ندارم وگرنه حالتو جوری میگرفتم که تا عمر داری روت نشه تو روم نگاه کنی...*&&^^%^&*((*&^%$%^&*() حیف وقت که ادم حروم یه بی لیاقت کنه...

______________________________

 

اینم جهت خاطره بماند

چند روز پیش o بهم زنگ زد و گفت که تو تلوزیون تبلیغ سمینار معماری مهرداد حديقي رئیس دپارتمان معماری دانشکده ایالتی پنسیلوانیا رو  میکنن.. منم زنگ زدمو پیگیر شدمو روز جمعه فک کنم 25/7 بود اومد دنبالم رفتمو یه جا واسه خودم رزرو کردمو امروز سه شنبه29/7 ساعت 14 تا 19 برگزار شد:)) خیلی خوب بووود کلی نکته های مفید یاد گرفتم


دسته بندی :
برچسب‌ها: دل نوشته ها

بازگشتی غلط...

5/4/93..تمااامه رفته ها دوباره بازگشت..

یه وقتایی که تاااازه داری به نبود یک نفر هر چند سخت عادت میکنی و

بازگشتی غلط همه ی رشته هایت را پنبه میکند.....

 

اگر رفتنی هستی همین حالا برو

من از رفتنی ها بیزااارم...

رفتنی هر چه زووودتر برود بهتر است!


دسته بندی :


این روزها

شنبه امتحانام شروع میشه.. درسام خوب پیش میره.. منتظرم ترم تموم شه خوندن زبان و معماری داخلی رو شروع کنم..

___________________

چقدر دلم هوای کشدن نقاشی کرده:(

مسیر زندگیم یه هفتس حسابی تغییر کرده.. 

دلم گرفته شدید..

کسی حرف منو انگار نمی فهمه.. مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه.. کسی تنهاییمو از من نمی دزده.....

 


دسته بندی :


امروز صبح...



دسته بندی :
برچسب‌ها: دل نوشته ها, روزهای مهم من

لیله الرغائب

امشب شب ارزوهاااست

از وقتی شروع کردم به نماز خوندن هر سال اعمال این شب رو بجا اوردم..

 دیشب فک میکردم شب ارزوهاست نه نمازشو خوندم نه چیزی رو طلب کردم از خدا.. خیلی حالم گرفته بود.. الان یهو خواهری پی ام زد امشب شب لیله الرغائب هست منم دعا کن:)) 

بلــــــــه دیگه بنده اشتباه فک میکردم.. امشب اعمالشو بجا میارم:))

ارزو که ادم زیاد داره..:))

 بیشتر دوس دارم دنبال اهدافم باشم تا مسائلی که به صورت ارزو توو زندگیم در اومدن! از نظر من ارزو به اون دسته از خواسته ها گفته میشه که ادم دوس داره اتفاق بیوفته ولی یجورایی دست نایافتنی هست از نظر عقلی! واسه همینم من جزو ادماییم که زیاد رو خواسته های دست نایافتنیم مانور نمیدمو خدا و خودمو از این لحاظ خسته نمیکنم:))

مثلا یکی از چیزایی که میدونم اتفاق نمیوفته خواسته ی دلمه.. واسه همینم 2سالی میشه که دیگه مث قبل چیزیرو که میدونم هرگز مال من نمیشه رو زیاد از خدا ارزوی رسیدن بهشو نمیکنم.. خب این هم سخته و هم ناراحت کننده.. اما خب این یکی دیگه دست من نیـــــــست.. چیزیه که نه با تلاش بدست میاد نه با دعا..

خدایا لمس دستانت را میخواهم.. هر روووز...



دسته بندی :


روز مادر

الهی قربون مامان نازنینم برم که بهترینه بخدا

از همه لحاظ تکه..

مامان خوووبم ایشالا همیشه سالم و خوشحال باشی و سایت بالا سرمون باشه..

عاشقتم

با خواهری روز مادر واسه مامان یه کفش خوووب گرفتیم بابامم واسش عطر مورد علاقشو گرفت:))



دسته بندی :
برچسب‌ها: روزهای مهم من

O_O

تو دیشب امدی و من حالم دگرگون شد..

و چقـــــــدر لذت بخش است هرچند کوووتاه ، در کنار تنها مرد دلت بودن..




دسته بندی :
برچسب‌ها: دل نوشته ها

تو با من بودی...

ناهار روز عیدو خونمون بودی.. با اینکه زود رفتی اما بهم خوش گذشت.. به توام خوش گذشت:))

یکم باید میرفتی سر کار واسه همین سال تحویل نموندی..:(( دیشب گفتی زنگ زدن گفتن یکم و دوم لازم نیست برم سر کار ...! چقدر حیف شد که نموندی... :|

لحظه ی سال تحویل بهم گفتی من میخوام لحظه ی سال تحویلو کنارم باشی :)) منم یه عکس دسته جمعی با خانواده گرفتمو واست فرستادم:)))



دسته بندی :


سال93

اوایل سال92 اصلا روزای خوبی نبود برام.. تیر ماه92 هم که بابام تصادف کرد اینم یه اتفاق  خیلی بد بود برام.. 

با اینکه سال92 اتفاقای بد زندگیم بیشتر بود اما خب روزهای خیلی خوب هم داشتم توو این سال..

دعا میکنم سال93 سالی پر از شادی و موفقیــــــــــــت و ارامش و اتفاقای خوب باشه برای همه و همچنین خودم و خانوادم

نسبت به سال جدید یه حسه فوق العاده خوب دارم.. و امیـــــــــــــــــــــدوارم حسم درست باشه..

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

بازم بوی عید و عیدی...:)

  فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیاه:))

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،

برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها......

            


دسته بندی :


a goOod night:))))))

امشب خیلی بهم خوش گذشت..

فقط حیف که دیر امدی و نشد ترقه بازی کنیم.. 

من ترقه هامو گذاشتم با تو تقسیم کنم تو هم دیر اومدی.. حالا من موندمو چندتا ترقه ی چهارشنبه سوریه92:))

شام موندی و این برا من لذت بخش بود.. ساعت 12 رفتی

بهم pm زدی گفتی خیلی بهت خوش گذشت  و احساس خونه ی خودتو داشتی و این هم برا من لذت بخش بود...

کنار تو نشستن و با تو حرف زدن و نگاه کردن بهت هم برام لذت بخشه.. در کل ارامش داشتم

ـــــــــــــــــــــــــ

امشب نشسته بودیم حرف میزدیمو تخمه میخوردیم یهو تخمه پرید تو گلوم و معدم تحریک شدو دیگه بقیشم مشخصه...

ـــــــــــــــــــــــ

الهی قربونت برم بابای خووووبم.. امشب وقتی دیدم یه چیزی از توو ترقه ی بمبی خورد توو پیشونیت و یکم زخم شد زانوام شل شد یه لحظه:(( یه بغض سنگین راه تنفسمو بست..:(( الهی همیشه سالم باشی بابا..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی وقتا ایفونمون کار نمیکنه و از شانس ، همون 2دفعه ای که تو اومدی کار نکرده!!!!!!!!

امشب با خودم گفتم شاید بازم کار نکنه رفتم حیاط درو باز بذارم واست که یهو دیدم پششششته دری.. یکم مکث کردی گفتی 20بار زنگ زدم چرا باز نمیکنید؟!!!!!

من:  |: ... 

تو:   o_O



دسته بندی :


چهار شنبه ی اخر سال92ــــ :))

امسال چهار شنبه سوری برا من یکم متفاوته.. پارسال که خیلی خوب بود.. امسال حتما بهتره چراکه به احتمال خیلی زیاد با حضور یک نفرِ واسه من "خاص" برگزار میشه..:))

امیدوارم امشب خوب پیش بره.. امیدوارم خوش بگذره.. 

ــــــــــــــــــــــــ


یه وقتایی که با شندین یه خبر خوب یه لبخند خاص و شیرین روی لبت میشینه..

از اون لبخندایی که اصلا نمیتونی پنهانش کنی...


.....today is mine

...........:))All the HaPpiness the World , toDay is Mine




دسته بندی :


مرده شور این زندگی رو ببرن که همش عذاااابه.. عذااااب..

متنفرم از بعضی ها..................................  م ت ن ف رم  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عمه...

مامان بزرگ...

اقوام...

واسه خیلیا معنی داره... تو زندگیه خیلیا پررنگه.. مخصوصا دومی.. اما واسه من دومی از دشمن هم بدتره.. ازش متنفرم.. هیــــــــــــــــــچوقت نمیبخشمش... واسه خیلی چیزا... واسه خیلی از بدجنسیهااااش...

ــــــــــــــــــــــــــــ

دلم بدجور شکسته...

خدایا؟؟؟ هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!


دسته بندی :


این روزها :)

فردا چهارمین جلسه ی کلاسیم هست.. خوبه.. با 2تا از استادام اشنا شدم.. همکلاسیهام به نظر خوب میان.. درضمن اکثرشون هم از خودم کوچیکترن.. باورشون نمیشه که من 71هستم.. همشون گفتن بهت میاد 75 باشی!!!!!

یکی از همکلاسیام میگه تو عجیــــــــــب شبیه یکی از دوستامی.. میگه همزادته هه هه.. اسم اون دوستش ویلما هست واسه همین منو از همون روز اول ویلما صدا میکنه:))) 

فردا روانشناسی صنعتی سازمانی کنفرانس داریم که 2تا از پسرا باید ارائه بدن..



دسته بندی :


بعضی وقت ها بهانه ای لازم است برای گریه کردن...

بعضی وقتا هست که دلم انقدر میگیره که حتی نمیتونم با صدای بدون لرزه عادی صحبت کنم.. اینجور موقع ها بهترین راه حل برای من اتاقم و تنهایی و کمی گریست.. بدترین حالت ممکن حال حاضر من هست که جاییم که اتاقمون مشترک هست و تنها نمیشم اصلا.. توو این وضعیت بهترین چیزی که میتونه اتفاق بیوفته اینه که از لحاظ جسمی اسیب ببینی و همین باعت ترکیدن بغضت بشه..


در حال راه رفتن بودم که یهو در بسته شدو لگنم محــــکم خورد توو در..:(( 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولنتاین

من فعلا فقط عاشق 2نفرم:)) اون 2نفرم 2برابر عاشق منن.. اینو مطمئنم.. به نظر من تو این دنیا تنها عشق واقعی عشق پدر و مادر هست.. 

راستش تا حالا این روزو نه هدیه گرفتم نه دادم:)) 

خلاصه اینکه تو زندگیم روزای خاص زیاد داشتم که حتی از ولنتاین هم زیباتر بودن برام اما این روز واسه من یه روز عادی مثل بقیه روزهاست:))




دسته بندی :
برچسب‌ها: دل نوشته ها

خوب یا بد بالاخره انتخاب شد!

امروز دیگه کارای ثبت نام دانشگاه تموم شد و کارت دانشجوییمو گرفتم.. 

دوتا رشته انتخاب کرده بودم مدیریت بازرگانی و مهندسی صنایع ایمنی صنعتی که جفتشم قبول شدم.. با تحقیقات که کردم فهمیدم مدیریت بازرگانی واسه دختر بهتر و برای اینده ی شغلی عمومی تره.. با کلــــــــــــی دودلی و بی میلی نسبت به این رشته بالاخره مدیریت بازرگانی رو انتخاب کردم.. هیــــــــــــچ علاقه ای به این رشته ندارم.. در کل  هدفم و علاقم بعد از هنــــر نسبت به رشته ی روانشناسی بالینی بوده و هست و خواهد بود.. فعلا کارشناسی رو توو این رشته تموم میکنم و ایشالا بعد میرم سمت هدفم.. البته از ترم 2میخوام تو شرکت مدیریت صنعتی هم ثبت نام کنم و مدرک معماری داخلی هم بگیرم و اگه بشه درکنار درسم کار کنم خیلی معماری داخلی دوس دارم استعداد هم دارم:)) 

همیشه سمت هر کاری رفتم هدفم فقط تموم کردن و گذروندن و مدرک گرفتن نبوده و نیست.. درسته این رشته رو دوس ندارم اما تمااامه تلاشمو میکنم که بهترین باشم توش. تو این 4سال سعی میکنم درکنار دانشگاه چیزای دیگه هم یاد بگیرم که در اینده بدردم بخوره مثل معماری داخلی ، کامپیوتر ، حسابداری و... کلاس زبان هم که اجباریه واسه من:))

با ارزوی موفقیت برای همه و خودم:))



دسته بندی :


نوچ

یه وقتایی هست که از همه بدم میاد حوصله ی هیچ چیز و هیچکسو ندارم.. حتی حوصله ی حرف زدن هم ندارم.. 

چقدر از این حالت بدم میاد..متنفـــــــــــــــــــــــــرم 


دسته بندی :


آدمهایی هستند که خیلی «وجود» دارند...

آدمهایی هستند که خیلی «وجود» دارند.

نمی گویم خوبند یا بد؛ چگالی ِ وجودشان بالاست.

اصلا یک «امضا» هستند برای خودشان!

افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزئی از وجودشان امضادار است.

اینها به شدت «خودشان» هستند.

یعنی تا خودشان نباشند اینطور خاص و امضادار نمی شوند که!

در یک کلمه، «شارپ» هستند و یادت نمی رود «هستن» هایشان را؛

بس که حضورشان پر رنگ است و غالبا هم خواستنی.

رد پا حک می کنند اینها روی دل و جانت،

بس که بلدند «باشند» ...


این آدمها را هر وقت به تورت خورد ، باید قدر بدانی.

دنیا پر از آن دیگریهای بی امضایی است که شیب منحنی حضورشان، همیشه ثابت است...


مژگان طباطبائی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


بازم سرما خوردم:(( 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



دسته بندی :


:))

پریروز برف اومد و دیروز از ساعت 13تا 15 رفتیم بیرونو کلــــــــــــــــــــــــــــی برف بازی کردیم وای که چه خوش گذشت.. با 2تا از دختر عمه هام و خواهر شوهر عمم و 2تا از دوستاش.. اما الان دچار گرفتگی عضلات شدم بد رقم... ینی راه رفتن هم برام سخت شده:(( از بس که این دیوونه ها با گوله ی برفی زدن منو:((
دسته بندی :


بی صدا شکستن...

دلِ بیچاره ی من

چقـــــــــــــــدر بی صدا میشکنی...

برعکس اندام ظریفم

تو

استخوان بندیه فولادی داری...

دلم؟

میدانی چیست؟؟؟

اینروزها تنها ارزویم رسیدن مرگت است...


دسته بندی :
برچسب‌ها: دل نوشته ها

روزهای تلخ و شیرین ): ـــــــــــــــــــــــــ :)

جونم بارووووون:*******

------------------

هر کی تونسته بین عقل و دلش تعادل ایجاد کنه به منم یاد بده لطفااااااا....

بازم نتونستم:((( اه بره گم شه این دل من...


دسته بندی :


عجب بارون و برفیییییییییییییییی
دسته بندی :


!merry christmas;)/New Season of Life

اینروزا انگار با رسیدن زمستون و کریسمس ، فصل جدید زندگی منم رسیده..! اما نه یه فصل عادی و تکراری! کااااااملا جدید.. خدا داره خیلی از چیزایی که برام پنهان بوده رو اشکار میکنه.. خدایا حس عجیبی دارم..! خدایا چی قراره پیش بیاد؟ خدایا میشه یکم زودتر اینروزا بگذره؟؟؟؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

22:50

چقدر حالم گرفته ست........

خالی ام.. خالی از هر چی حس خوب توو دنیاست...

خسته ام


دسته بندی :


چه دلتنگیه عجیبی...!

شدیدا دلم برا نوشتن دل نوشته تنگ شده...



دسته بندی :


اینم از شب یلدای ما..................

اولین شب یلدایی که کنار مامان بابام نیستم..  دلم براشون تنگ شده

چقدر این یلدا با دلتنگی گذشت...

جقدر این یلدا با دلخوری از یه نفر گذشت...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم از تفال به حافظ امشب من.. 

اولی که خیلی خوب اومد اما متاسفانه کتاب بسته شد و دیگه نشد بنویسمش اما نفسیرش این مشد که سختی زیاد داره اما عاقبتش خوبه.. دومی هم این اومد:

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گلور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چقدر امشب دلم گرفته...:((


دسته بندی :


این روزها...

این روزا کلاس خصوصی فیزیک گرفتم 2روز در هفته باید بیاد خونمون اما برنامه کاریش جوریه که فعلا نمیتونه دو بار در هفته بیاد واسه همین فعلا2ساعت در هفته میاد.. یکی از دلایلی که فیزیک میخونم اینه که ازش بدم میاد!!! معمولا ادم از درسایی که توش ضعیف هست بدش میاد!!! منم همینطورم ولی سعی میکنم باهاش روبرو شم وانقدر بخونم و تمرین کنم تا بهش علاقمند شم.. البته با اینکه فیزیکم خیلی بهتر شده اما هنوزم زیاد نسبت بهش حس خوبی ندارم اما واقعا از اینکه دارم میخونمش لذت میبرم...

کلاس بدنسازی هم میرم هر روز هفته.. از این چهارشنبه هم میخوام کلاس رقص ثبت نام کنم.. :))

امروز هر چی زنگ زدم دانشگاه ازاد شهرضا کسی جواب نداد! نمیدونم شاید من شماره رو اشتباه میگرفتم! میخوام بپرسم ببینم بهمن ماه مهندسی پزشکی میپذیرن یا نه.. امیدوارم بپذیرن که برم ثبت نام کنم.. اگه نشد دیگه همین دانشگاه ازاد شیراز یه رشته ی مهندسی میرم.. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز واسه اولین بار رفتم قلات!! با دنا دوستمو 3تا از دوستااااش.. جای باحالیه.. یه قلیونی هم کشیدیم.. هه هه البته من اصلا قلیون نمیکشم اما امروز سه چهار "نمیدونم اسمش پکه یا کام" کشیدم سرم گیج رفت با طعم ادامس بود..خخخ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیگه................. خیلی حرفا تو دلم هس اما اصلا ارزش نوشتن ندارن... فقط اینکه من اگه ببینم دلم داره راهو اشتباه میره خیلی راحت اتیشش میزنم.. توو خالی جان توو دلم اتیشت زدم.. دیگه وجود نداری.. فقط امیـــــــــدوارم دیگه برنگردی.

خدا دمت گرم که دستمو محکم گرفتی.. حتی نمیذاری دپرس شم.. دمت گرم.. عاااااااااشقتم


دسته بندی :


بی اینترنتی هم بد دردیه هااااا!



دسته بندی :


بااااااروووووووووووووووون

به به عجب اهنگ دلنشین و ارامش بخشی داره بارون... 

خدایا شکرت;)

تو این هوای بارونی فقط تورو کم داشتم... تو هم اومدی، همونطور که میخواستم اومدی..  تووخالیه عزیزم دلم واست تنگ شده بود..23:31


دسته بندی :


فراخوان

يكي از وبلاگهايي كه ميشناسم تا به حال چندين سرگذشت با موضوعات اجتماعي توي وبش گذاشته ،الان هم داستان جديدي رو شروع كرده 
اگر دوست داريد شما هم خوانندش باشيد

 

ادرس وبلاگ شیما جون 



دسته بندی :


:)Happy birthday to myself

عاااااشق روز تولدمم حتی اگه هیــــــــــــــچکس بهم تبریک نگه:))

 هورااااااااااااااااااااا..

25/8/71 خداوند یه ستاره ی نورانی و خیلی خاص از اسمون به زمین میفرسته و الان اون ستاره 21ساله شده و خدارو شاکره که به این دنیا دعوت شده و تو این روز ازش میخواد که هیچوقت دستشو ول نکنه..:)) 

  ارامش و سلامتی و موفقیت و خوشبختی رو برای خودم ارزو میکنم

 امسال بخاطر ماه محرم نمیتونم تولد بگیرم البته فعلا..:))  امکان نداره من تولد نگیرم :)) چن روز دیگه یه مهمونیه کوچولو میگیرم..


دسته بندی :
برچسب‌ها: روزهای مهم من

...

دیروز عصر یکی از عمه هام تصادف بدی کردن خدا خیلی خیلی رحم کرد .. شوهر عمم یه لحظه خوابش میبره و ماشین پرت میشه تو دره و قل میخوره میره پایین و چهار چرخ بالا میوفته.. خداروشکر سالمن فقط عمم سرش و دندونش شکسته و شوهر عمم هم سرش یکم شکسته نی نی شونو انگار فرشته ها گرفتن و نذاشتن چیزیش بشه عمم میگه شیشه تر دهن و بدن نی نی درمیووردن اما جالب اینجاست که اون شیشه ها نه دهنشو بریدن نه بدنشو خدا همیشه حواسش به بچه های کوچیک هست.. دختر عمم و مامان بزرگمم تو ماشین بودن و عقب نشسته بودن و خداروشکر سالمن.. ینی واقعا معجزه شده که زنده از تصادف به این وحشتناکی بیرون اومدن.. امام حسین ممنون که نذاشتی اتفاقی بیوفته..


خدایا این بنده ی ناشکرتو ببخش و هییییییچوقت دستشو رها نکن..

 خدایا شکرت بابت این همه بخشندگی و مهربونی... 



تو شب به این عزیزی داره بارون هم میاد.. 

 کسی هم که دوس داشتم بیاد اومده اما من هنوز ندیدمش و احتمال داره برگرده و من نبینمش که البته مهم نیست زیاد..."23/8/92 ساعت20:10 اومد ساعت22:46رفت" حس خوبی ندارم...


دسته بندی :


آخرین مطالب

» این روزها ( سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 )
» بازگشتی غلط... ( جمعه ششم تیر 1393 )
» این روزها ( پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 )
» امروز صبح... ( پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 )
» لیله الرغائب ( پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 )
» روز مادر ( جمعه پنجم اردیبهشت 1393 )
» O_O ( جمعه پنجم اردیبهشت 1393 )
» تو با من بودی... ( جمعه یکم فروردین 1393 )
» سال93 ( پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 )
» a goOod night:)))))) ( چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 )
» چهار شنبه ی اخر سال92ــــ :)) ( سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 )
» ( شنبه هفدهم اسفند 1392 )